دوبار رفتم سراغ دفتر خاطرات ....
چه شبهای قشنگی بود با بروبچه ها دست جمعی می رفتیم حسینه که چند قدم بالا تر از خوابگاه بود ازقبل مسئولین هیئت سید الشهدا همه چی تدارک می دیدن هم سخنرانی بود هم مداحی ولی بیبین همه اینها اون چه به دل می نشست سرویسهای بود که برای رفتن به حرم اقا از قبل آماده شد بود وقتی مداحی بعد زریارت اعاشورا تمام می شد بچه ها همه چه دختر چه پسرها همه آماده تشرف به حرم می شدن چه حالی داشت شبهای نهم و دهم هئیت دانشجوی میرفت تو خیابون یا حسین گفتن اقا پسرهای دانشجو دل رو توی سینه می لرزوند تا نزدیک حرم که می شدیم همه می رفتیم برای زیارت بعد هم بر می گشتیم ....
خلاصه شور حالی داشت دهه محرم توی خوابگاه..ولی حال که دروان دانشجوی به سر رسیده ما موندیم وخاطرات اون شبها.
به خودم میگم کاش باز می شد حداقل برای یک بار دیگه ببین بچه بودم و باز هم ... شاهد اون همه شور و احساس می بودم ولی افسوس که ما انسانها تا چیزی رو داریم قدر نمی دانیم ولی وقتی تموم می شه تازه یادمون میاد که کاش تکرار شود .
ولی افسوس که باید حسرت روز های گذشته را خورد چون دیگر تکرار نمی شود.
التماس دعا