تبليغاتX
چشمان خیس باران - بهار دوستي


و من در خواب ناز صورتي رنگم تو را ديدم
تو را ديدم پر از احساس زيباي پرستويي
تو را ديدم پر از آواي نمناک خداجويي
تو را ديدم پر از اعجاز بي رنگـــي
پر از آماج همرنگــي
تو را ديدم پسِ دنياي صدرنگي
تو را ديدم درون مخمل زرين يکرنگي
همان مخمل که سالي در درون آن
مثال طفلکي آرام و بي ياور، بياسودم و قدرش را ندانستم
مرا راندند زان آسوده جاي امن رويايي
ولي حالا پس ازصد سال دلتنگي، به دنبال تو مي گردم
پي آن عشق بي غل و غش و آرام و يکرنگم
همان عشق که يک دنيابه قدرآسمانها مي پرستم دوستش دارم
" از باران عشق"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 10:24  توسط roz  |