تبليغاتX
چشمان خیس باران - گفتنیها کم نیست
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را
در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ،‌اما در ميدانها
اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم
ما به اندازه‌ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي چينيم
‌ما به اندازه‌ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه‌ماه هم شده با هم باشيم گفتنيها كم نيست
 
برگرفته از گروه وندا کلیک
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 9:56  توسط roz  |