تبليغاتX
چشمان خیس باران - خدا
خدا
 
کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن
رعد درآسمان پیچید اما کودک گوش نکرد
کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشیداما کودک ندید
کودک فریاد زد : خدایا به معجزه ای نشان بده...
و یک زندگی متولد شداما کودک نفهمید...
کودک با نا امیدی گریست : خدایا با من در ارتباط باش بگذاربدانم کجایی؟
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد اما کودک پروانه را
کنار زد و رفت
* در پناه حق *
برگرفته از گروه واندکلیک
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:24  توسط roz  |