خیلی وقت که دست به دفتر خاطراتم نبرده بودم اما امروز بعد از مدتی دوباره دلم هوای نوشتن به سرش زد برای همین رفتم سراغش باز کردم و شروع کردم...
هر چی نوشتم انگار اون طور که دلم می خواست نمی شد برای همین به نوشتن تنها این جمله بسنده کردم :
ای پا دشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی