تبليغاتX
چشمان خیس باران - دفتر خا طرات

خیلی وقت که دست به دفتر خاطراتم نبرده بودم اما امروز بعد از مدتی دوباره دلم هوای نوشتن به سرش زد برای همین رفتم  سراغش باز کردم و شروع کردم...

هر چی نوشتم انگار اون طور که دلم می خواست نمی شد برای همین به نوشتن تنها این جمله بسنده کردم :

 

ای پا دشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 20:16  توسط roz  |